POEM
شعر و ترانه
8 فروردين 1390


پروین اعتصامی، شاعره نامدار معاصر ایران از گویندگان قدر اول زبان فارسی است که با تواناترین گویندگان مرد ، برابری کرده و به گواهی اساتید و سخن شناسان معاصر گوی سبقت را از آنان ربوده است.
در جامعه ما با همه اهتمام و نظام فکری اسلام به تعلیم و تربیت عموم و لازم شمردن پرورش فکری و تقویت استعدادهای زن و مرد، باز برای جنس زن به علت نظام مرد سالاری امکان تحصیل و پرورش تواناییهای ذوق کم بوده و روی همین اصل تعداد گویندگان و علماء زن ایران در برابر خیل عظیم مردان که در این راه گام نهاده اند؛ ناچیز می نماید و پروین در این حد خود منحصر به فرد است.

رمز توفیق این ارزشمند زن فرهنگ و ادب فارسی، علاوه بر استعداد ذاتی؛ معجزه تربیت و توجه پدر نامور اوست که علیرغم محرومیت زن ایرانی از امکانات تحصیل و فقدان مدارس دخترانه، خود به تربیت او همت گماشت و دختر با استعداد و با سرمایه معنوی خود را به مقامی که در خورد او بود رسانید.

پدر پروین میرزا یوسف اعتصامی (اعتصام الملک) پسر میرزا ایراهیم خان مستوفی ملقب به اعتصام الملک از اهالی آشتیان بود که در جوانی به سمت استیفای آذربایجان به تبریز رفت و تا پایان عمر در همان شهر زیست.

یوسف اعتصام الملک در 1291 هـ.ق در تبریز به دنیا آمد. ادب عرب و فقه و اصول و منطق و کلام و حکمت قدیم و زبانهای ترکی و فرانسه را در تبریز آموخت و در لغت عرب احاطه کامل یافت. هنوز بیست سال از عمرش نرفته بود که کتاب (قلائد الادب فی شرح اطواق الذهب) را که رساله ای بود در شرح یکصد مقام از مقامات محمود بن عمر الزمخشری در نصایح و حکم و مواعظ و مکارم اخلاق به زبان عربی نوشت که بزودی جزء کتابهای درسی مصریان قرار گرفت. چندی بعد کتاب (ثورة الهند یا المراة الصابره) او نیز مورد تحسین ادبای ساحل نیل قرار گرفت .
کتاب (تربیت نسوان) او که ترجمه (تحریر المراة) قاسم امین مصری بود به سال 1318 هـ.ق انتشار یافت که در آن روزگار تعصب عام و بیخبری عموم از اهمیت پرورش بانوان در جامعه ایرانی رخ می نمود.

اعتصام الملک از پیشقدمان راستین تجدد ادبی در ایران و به حق از پیشوایان تحول نثر فارسی است. چه او با ترجمه شاهکارهای نویسندگان بزرگ جهان، در پرورش استعدادهای جوانان، نقش بسزا داشت. او علاوه بر ترجمه بیش از 17 جلد کتاب در بهار 1328 هـ.ق مجموعه ادبی نفیس و پرارزشی بنام (بهار) منتشر کرد که طی انتشار 24 شماره در دو نوبت توانست مطالب سودمند علمی- ادبی- اخلاقی- تاریخی- اقتصادی و فنون متنوع را به روشی نیکو و روشی مطلوب عرضه کند.




زندگی نامه

رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی از شاعران بسیار نامی معاصر در روز 25 اسفند سال 1285 شمسی در تبریز تولد یافت و از ابتدا زیر نظر پدر دانشمند و سخندان خود که با انتشار کتاب (تربیت نسوان) اعتقاد و آگاهی خود را به لزوم تربیت دختران نشان داده بود، به رشد پرداخت.

در کودکی با پدر به تهران آمد. ادبیات فارسی و ادبیات عرب را نزد وی قرار گرفت و از محضر ارباب فضل و دانش که در خانه پدرش گرد می آمدند بهره ها یافت و همواره آنان را از قریحه سرشار و استعداد خارق العاده خویش دچار حیرت می ساخت. در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصاً با به نظم کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی (فرنگی- ترکی و عربی) ترجمه می کرد طبع آزمائی می نمود و به پرورش ذوق می پرداخت.

در تیر ماه سال 1303 شمسی برابر با ماه 1924 میلادی دوره مدرسه دخترانه آمریکایی را که به سرپرستی خانم میس شولر در ایران اداره می شد با موفقیت به پایان برد و در جشن فراغت از تحصیل خطابه ای با عنوان" زن و تاریخ" ایراد کرد.

او در این خطابه از ظلم مرد به شریک زندگی خویش که سهیم غم و شادی اوست سخن می گفت .خانم میس شولر، رئیس مدرسه امریکایی دختران خاطرات خود را از تحصیل و تدریس پروین در آن مدرسه چنین بیان می کند.

"پروین، اگر چه در همان اوان تحصیل در مدرسه آمریکایی نیز معلومات فراوان داشت، اما تواضع ذاتیش به حدی بود که به فرا گرفتن مطلب و موضوع تازه ای که در دسترس خود می یافت شوق وافر اظهار می نمود."

خانم سرور مهکامه محصص از دوستان نزدیک پروین که گویا بیش از دوازده سال با هم مراوده و مکاتبه داشتند او را پاک طینت، پاک عقیده، پاک دامن، خوشخو، خوشرفتار، در مقام دوستی متواضع و در طریق حقیقت و محبت پایدار توصیف می کند.

پروین در تمام سفرهایی که با پدرش در داخل و خارج ایران می نمود شرکت می کرد و با سیر و سیاحت به گسترش دید و اطلاعات و کسب تجارب تازه می پرداخت.

این شاعر آزاده، پیشنهاد ورود به دربار را با بلند نظری نپذیرفت و مدال وزارت معارف ایران را رد کرد.

پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت.
شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است همگامی این دو طبع مخالف نمی توانست دیری بپاید و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق گرفت.

با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود.

بعد از آن واقعه تأثیرانگیز پروین مدتی در کتابخانه دانشسرای عالی تهران سمت کتابداری داشت و به کار سرودن اشعار ناب خود نیز ادامه می داد. تا اینکه دست اجل او را در 34 سالگی از جامعه ادبی گرفت در حالی که بعد از آن سالها می توانست عالی ترین پدیده های ذوقی و فکری انسانی را به ادبیات پارسی ارمغان نماید. بهرحال در شب 16 فروردین سال 1320 خورشیدی به بیماری حصبه در تهران زندگی را بدرود گفت و پیکر او را به قم بردند و در جوار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگی بخاک سپردند.

در تهران و ولایات، ادبا و شعرا از زن و مرد اشعار و مقالاتی در جراید نشر و مجالس یادبودی برای او برپا کردند.

در سال 1314 چاپ اول دیوان پروین اعتصامی، شاعره توانای ایران، به همت پدر ادیب و گرانمایه اش انتشار یافت و دنیای فارسی زبان از ظهور بلبل داستانسرای دیگری در گلزار پر طراوت و صفای ادب فارسی آگاهی یافت و از غنچه معطر ذوق و طبع او محفوظ شد.
پروین برای سنگ مزار خود نیز قطعه اندوهباری سروده که هم اکنون بر لوح نماینده مرقدش حک شده است.

ویژگی سخن

او در قصایدش پیرو سبک متقدمین بویژه ناصرخسرو است و اشعارش بیشتر شامل مضامین اخلاقی و عرفانی می باشد. پروین موضوعات حکمتی و اخلاقی را با چنان زبان ساده و شیوایی بیان می دارد که خواننده را از هر طبقه تحت تاثیر قرار می دهد. او در قدرت کلام و چیره دستی بر صنایع و آداب سخنوری همپایه ی گویندگان نامدار قرار داشته و در این میان به مناظره توجه خاص دارد و این شیوهء را که شیوهء شاعران شمال و غرب ایران بود احیاء می نماید. پروین تحت تاثیر سعدی و حافظ بوده و اشعارش ترکیبی است از دو سبک خراسانی و سبک عراقی .

چاپ اول دیوان که آراسته به دیباچه پر مغز شاعر و استاد سخن شناس ملک الشعرای بهار و حاوی نتیجه بررسی و تحقیق او در تعیین ارزش ادبی و ویژگیهای سخن پروین بود شامل بیش از یکصد و پنجاه قصیده و مثنوی در زمان شاعر و با قطعه ای در مقدمه از خود او تنظیم شده بود. پروین با اعتقاد راسخ به تأثیر پدر بزرگوارش در پرورش طبعش، دیوان خود را به او تقدیم می کند .

نمونه اثر

این قطعه را برای سنگ مزار خود سروده است

اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب چروین است
گر چه جز تلخی ز ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آنهمه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت بین است
هر که باشی و ز هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چون بدین نقطه رسید مسکین است
اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است
زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است
خرم آنکس که در این محنت گاه
خاطری را سبب تسکین است


قریحه سرشار و استعداد خارق العاده پروین در شعر همواره موجب حیرت فضلا و دانشمندانی بود که با پدرش معاشرت داشتند، به همین جهت برخی بر این گمان بودند که آن اشعار از او نیست.
پروین اعتصامی بی تردید بزرگترین شاعر زن ایرانی است که در طول تاریخ ادبیات پارسی ظهور نموده است. اشعار وی پیش از آنکه بصورت دیوان منتشر شود در مجلد دوم مجله بهار که به قلم پدرش مرحوم یوسف اعتصام الملک انتشار می یافت چاپ می شد (1302 ـ 1300 خورشیدی) دیوان اشعار پروین اعتصامی که شامل 6500 بیت از قصیده و مثنوی و قطعه است تاکنون چندین بار به چاپ رسیده است.
مقدمه دیوان به قلم شادروان استاد محمد تقی ملک الشعرای بهار است که پیرامون سبک اشعار پروین و ویژگیهای اشعار او نوشته است.

سخن آخر

عمر پروین بسیار کوتاه بود، کمتر زنی از میان سخنگویان اقبالی همچون پروین داشت که در دورانی این چنین کوتاه شهرتی فراگیر داشته باشد. پنجاه سال و اندی است که از درگذشت این شاعره بنام می گذرد و همگان اشعار پروین را می خوانند و وی را ستایش می کنند و بسیاری از ابیات آن بصورت ضرب المثل به زبان خاص و عام جاری گشته است.
شعر پروین شیوا، ساده و دلنشین است. مضمونهای متنوع پروین مانندباغ پرگیاهی است که به راستی روح را نوازش می دهد. اخلاق و همه تعابیر و مفاهیم زیبا و عادلانه آن چون ستاره ای تابناک بر دیوان پروین می درخشد چنانکه استاد بهار در مورد اشعار وی می فرمایند در پروین در قصاید خود پس از بیانات حکیمانه و عارفانه روح انسان را به سوی سعی و عمل امید، حیات، اغتنام وقت، کسب کمال، همت، اقدام نیکبختی و فضیلت سوق می دهد.
سرانجام آنکه او دیوان خوبی و پاکی است .

http://raahnama.persiangig.com/pic/iran/parvin-etesami02.jpg

 

8 فروردين 1390

بدیل بن علی خاقانی شروانی در سال 525 ، در شروان به دنیا آمد. خاقانی از سخن گویان و قصیده سرایان ادب فارسی به شمار می رود. زندگانی وی از دو مقطع برخوردار بوده است در مقطع اول شاعری است مدیح سرا در دربار پادشاهان و در پرتو آن در رفاه و خوش گذران و در مقطع دوم زاهدی است که از زیورهای دنیوی گریزان و در وصف حمد و ثنای پروردگار و بیان خلقتش گویا و تواناست که گوشه عزلت را به همنشینی با امیران ترجیح می دهد.

 والدین و انساب :

پدرخاقانی ، علی نام داشته و دوردگر (نجار) بود خاقانی به شغل پدر خود در چندین جا از دیوان خویش اشاره کرده است. گویا پدرش می خواسته است که خاقانی هم کار پدر را از دست ندهد و بدین جهت خاقانی را رنجیده خاطر داشته است. مادرش عیسوی نسطوری بوده و بر فرزند خود رفقی تمام داشت. خاقانی همواره از مهرو عطوفت مادر یاد می کند. او با این که از شروان و شروانیان دلتنگ است لیکن به خاطر مادر بدان ناحیه اشتیاق دارد.

 استادان و مربیان :

کافی الدین عمر بن عثمان ، عموی خاقانی طبیب و فیلسوف بود و خاقانی در مکتب وی بار آمد و بر فنون فلسفه آگاهی یافت. از دیگر استادان وی ، می توان به ابوالعلاء گنجوی اشاره کرد.

 هم دوره ای ها و همکاران :

شاعران معاصر خاقانی عبارت بودند از: ابوالعلاء گنجوی ، رشیدالدین وطواط ، مجیرالدین بیلقانی، جمال الدین اصفهانی ، اثیر الدین اخسیکتی. در این میان خاقانی با اثیرالدین اخسیکتی معارضات بیشتر داشت.

 وقایع میانسالی :

خاقانی پس از بازگشت از سفر مکه ، به علت نامعلومی و شاید به سبب سعایت ساعیان ، با شروانشاه روابط تیره ای برقرار نمود و محبوس گشت. او بعد از مدتی ، نزدیک به یک سال به شفاعت عزالدوله (غزنوی) نجات یافت. سلاطین معاصر خاقانی عبارتند از : خاقان اکبر ابوالهیجا فخرالدین منوچهر بن فریدون شروانشاه، خاقان کبیر جلال الدین ابوالمظفر اخستان بن منوچهر شروانشاه ، علاء الدین آستزبن محمد خوارزمشاه ، نصره الدین اسپهبد اعظم ابوالمظفر لیالوا شیر طبرستان ، غیاث الدین محمد بن محمودبن محمدبن ملکشاه سلجوقی ،رکن الدین ارسلان بن طغرل سلجوقی ، سیف الدین مظفر دربندی ، سیف الدین اتابک منصور حکمران شماخی ، مظفرالدین قزل ارسلان عثمان بن ایلدگز ، علاء الدین تکش بن ایل اسلان خوارزمشاه.

 زمان و علت فوت :

بعضی وفات خاقانی را در سال 532 و عده ای به سال 582 یا 581 نوشته اند ، این را ضعیف دانسته‌اند زیرا خاقانی سالها پس از سال 538 زنده بوده و مطابق نقل جوینی زندگانی او تا سال 592 مسلم می گردد و بعضی وفات او را به سال 595 می دانند. اما آنچه مسلم است خاقانی در تبریز به عالم باقی شتافته است.

 همفکران فرد :

اکثر معاصران خاقانی او را در علم و اطلاع و فنون فضل مقدم شمرده‌اند. و وی را فیلسوف و آیت حق می خواندند ، او نیز خود را دبیر و مفسر و ادیب و در شعر عربی همپایه حسان و برتر از لبید و بحتری و در نثر بهتر از جاحظ و درشعر پارسی بالاتر از رودکی و عنصری و سنایی و معزی می شمارد و آنان را ریزه خوار خوان خویش می پندارد.

 آرا و گرایشهای خاص :

خاقانی از سخن گویان قوی طبع و بلندفکر و در درجه اول از قصیده سرایان عصر خویش می باشد. به نقل از بعضی شروانشاه اخستان ، اورا « سلطان الشعراء » لقب داده بود. اوقبل از پیوستن به خاقان اکبر منوچهر شروانشاه ، « حقایقی » تخلص می کرد. سبک خاقانی در حقیقت از روش سنایی منشعب است و قسمتی از قصائدش به تقلید سنایی بوده و این می رساند که خاقانی مدتی به تقلید او سخن سرایی کرده است. آراء و معتقدات خاقانی در دوره های مختلف زندگانی او تفاوت بسیار یافته است. او در آغاز زندگی شاعری مدیحه سرابوده و از ممدوحان اجر شایانی می گرفت و از زندگی مرفهی برخوردار بود. تا اینکه بخود می‌آید و از درگاه شاهان فارغ شده و توبه کند. به زیارت خانه خدا مشرف می‌شود و مراسم حج را به جا آورده و از صحبت امیران دوری می‌کند و تا آخر عمر کنج عزلت اختیار می‌کند. تمایل خاقانی به زهد و آخرالامر به تصوف در افکار وی تاثیر قوی گذاشت و با اینکه خود از فلسفه آگاهی داشت فیلسوفان را بی دین و فلسفه را ضلال می پنداشت ، اما تصوف فکر اورا تعدیل کرده و از تعصب او کاست.

ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب         خاطر آسوده ازین گردش ایام بخسب


به ریا خواب چو زاهد نبود بیداری                   چند جامی بکش از باده‌ی گلفام بخسب


در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال                شب دراز است دمی در قفس و دام بخسب


گر به خورشید رخی گرم شود آغوشی         تا دم صبح قیامت ز سر شام بخسب


بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب      بگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسب


همچو محمل برو آفات به غفلت بگذار           در جهان بی‌خبر از کف وز اسلام بخسب


نغمه‌ی من بشنو باده بکش مست بشو       شب ماه است به جانان به لب بام بخسب

 

8 فروردين 1390

033-Earth-could-not-answer-nor-the-Seas-that-mourn-q75-829x1159.jpg غیاث الدین ابوالفتح، عمر بن ابراهیم خیام (خیامی) در سال 439

هجری (1048میلادی) درشهرنیشابورو درزمانی به دنیا آمد که

ترکان سلجوقی بر خراسان ،ناحیه ای وسیع در شرق ایران ،

تسلط داشتند. وی در زادگاه خویش به آموختن علم پرداخت و

نزد عالمان و استادان برجسته آن شهر از جمله امام موفق

نیشابوری علوم زمانه خویش را فراگرفت و چنانکه گفته اند

بسیار جوان بود که در فلسفه و ریاضیات تبحر یافت. خیام در

سال 461 هجری به قصد سمرقند، نیشابور را ترک کرد و

درآنجا تحت حمایت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد , قاضی

القضات سمرقند اثربرجسته خودرادر جبرتألیف کرد .

خیام سپس به اصفهان رفت و مدت 18 سال در آنجا اقامت گزید

و با حمایت ملک شاه سلجوقی ووزیرش نظام الملک،به همراه

جمعی از دانشمندان و ریاضیدانان معروف زمانه خود، در رصد

خانه ای که به دستور ملکشاه تأسیس شده بود، به انجام

تحقیقات نجومی پرداخت . حاصل این تحقیقات اصلاح تقویم رایج

در آن زمان و تنظیم تقویم جلالی (لقب سلطان ملکشاه

سلجوقی) بود. در تقویم جلالی، سال شمسی تقریباً

برابر با 365 روز و 5 ساعت و و 45 ثانیه است. سال دوازده ماه

دارد 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و

ماه آخر 29 روز است هر چهارسال، یکسال را کبیسه می خوانند

که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز است هر چهار

سال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و

آن سال 366 روز می شود در تقویم جلالی هر پنج هزار سال یک

روز اختلاف زمان وجود دارد در صورتیکه در تقویم گریگوری هر

ده هزار سال سه روز اشتباه دارد . بعد از کشته شدن نظام الملک

و سپس ملکشاه، در میان فرزندان ملکشاه بر سر تصاحب سلطنت

اختلاف افتاد. به دلیل آشوب ها و درگیری های ناشی از این امر،

مسائل علمی و فرهنگی که قبلا از اهمیت خاصی برخوردار بود به

فراموشی سپرده شد. عدم توجه به امور علمی و دانشمندان و

رصدخانه ، خیام را بر آن داشت که اصفهان را به قصد خراسان

ترک کند.وی باقی عمر خویش رادرشهرهای مهم خراسان به ویژه

نیشابور و مرو که پایتخت فرمانروائی سنجر (پسر سوم ملکشاه)

بود ، گذراند. در آن زمان مرو یکی از مراکز مهم علمی و فرهنگی

دنیا به شمار می رفت و دانشمندان زیادی در آن حضور داشتند .

بیشتر کارهای علمی خیام پس از مراجعت از اصفهان در این

شهر جامه عمل به خود گرفت. دستاوردهای علمی خیام برای

جامعه بشری متعدد و بسیار درخور توجه بوده است.

وی برای نخستین بار در تاریخ ریاضی به نحو تحسین برانگیزی

معادله های درجه اول تا سوم را دسته بندی کرد، و سپس با

استفاده از ترسیمات هندسی مبتنی بر مقاطع مخروطی

توانست برای تمامی آنها راه حلی کلی ارائه کند. وی برای

معادله های درجه دوم هم از راه حلی هندسی و هم از راه

حل عددی استفاده کرد، اما برای معادلات درجه سوم تنها

ترسیمات هندسی را به کار برد؛ و بدین ترتیب توانست برای

اغلب آنها راه حلی بیابد و در مواردی امکان وجود دو جواب را

بررسی کند . اشکال کار در این بود که به دلیل تعریف نشدن

اعداد منفی در آن زمان ، خیام به جوابهای منفی معادله توجه

نمی کرد و به سادگی از کنار امکان وجود سه جواب برای

معادله درجه سوم رد می شد. با این همه تقریبا چهار قرن قبل

از دکارت توانست به یکی از مهمترین دستاوردهای بشری در

تاریخ جبر بلکه علوم دست یابد و راه حلی را که دکارت بعدها

(به صورت کاملتر) بیان کرد ، پیش نهد.

خیام همچنین توانست با موفقیت تعریف عدد را به عنوان کمیتی

پیوسته به دست دهد و در واقع برای نخستین بار عدد مثبت

حقیقی را تعریف کند و سرانجام به این حکم برسد که هیچ

کمیتی، مرکب از جزء های تقسیم ناپذیر نیست و از نظر

ریاضی، می توان هر مقداری را به بی نهایت بخش تقسیم

کرد. همچنین خیام ضمن جستجوی راهی برای اثبات

"اصل توازی" (اصل پنجم مقاله اول اصول اقلیدس) در کتاب

شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس (شرح اصول مشکل

آفرین کتاب اقلیدس)، مبتکر مفهوم عمیقی در هندسه شد .

در تلاش برای اثبات این اصل، خیام گزاره هایی را بیان کرد که

کاملا مطابق گزاره هایی بود که چند قرن بعد توسط والیس و

ساکری ریاضیدانان اروپایی بیان شد و راه را برای ظهور

هندسه های نااقلیدسی در قرن نوزدهم هموار کرد . بسیاری

را عقیده بر این است که مثلث حسابی پاسکال را باید مثلث

حسابی خیام نامید و برخی پا را از این هم فراتر گذاشتند و

معتقدند ، دو جمله ای نیوتن را باید دو جمله ای خیام نامید .

البته گفته می شود بیشتر از این دستور نیوتن و قانون تشکیل

ضریب بسط دو جمله ای را چه جمشید کاشانی و چه نصیر

الدین توسی ضمن بررسی قانون های مربوط به ریشه گرفتن از

عددها آورده اند.

استعداد شگرف خیام سبب شد که وی در زمینه های دیگری از

دانش بشری نیز دستاوردهایی داشته باشد. از وی رساله های

کوتاهی در زمینه هایی چون مکانیک، هیدرواستاتیک، هواشناسی

، نظریه موسیقی وغیره نیز بر جای مانده است.اخیراً نیزتحقیقاتی

در مورد فعالیت خیام در زمینه هندسه تزئینی انجام شده است که

ارتباط او راباساخت گنبدشمالی مسجدجامع اصفهان تأئید می کند.

تاریخ نگاران و دانشمندان هم عصرخیام وکسانی که پس ازاو آمدند

جملگی بر استادی وی درفلسفه اذعان داشته اند،تا آنجاکه گاه وی

را حکیم دوران و ابن سینای زمان شمرده اند. آثار فلسفی موجود

خیام به چند رساله کوتاه اما عمیق و پربار محدود می شود. آخرین

رساله فلسفی خیام مبین گرایش های عرفانی اوست.

اما گذشته از همه اینها، بیشترین شهرت خیام در طی دو قرن اخیر

در جهان به دلیل رباعیات اوست که نخستین بار توسط فیتزجرالد به

انگلیسی ترجمه و در دسترس جهانیان قرار گرفت و نام او را در

ردیف چهار شاعر بزرگ جهان یعنی هومر، شکسپیر، دانته و گوته

قرار داد. رباعیات خیام به دلیل ترجمه بسیار آزاد (و گاه اشتباه) از

شعر او موجب سوء تعبیرهای بعضاً غیر قابل قبولی از شخصیت

وی شده است. این رباعیات بحث و اختلاف نظر میان تحلیلگران

اندیشه خیام راشدت بخشیده است.برخی برای بیان اندیشه اوتنها

به ظاهر رباعیات او بسنده می کنند، در حالی که برخی دیگر بر

این اعتقادند که اندیشه های واقعی خیام عمیق تر از آن است که

صرفا با تفسیر ظاهری شعر او قابل بیان باشد. خیام پس از عمری

پربار سرانجام در سال 517 هجری (طبق گفته اغلب منابع) در

موطن خویش نیشابور درگذشت و با مرگ او یکی از درخشان ترین

صفحات تاریخ اندیشه در ایران بسته شد.


دیوان اشعار :

هر چند که رنگ و روی زيباست مرا

چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم  نشد   که  در  طربخانه   خاک

نقاش   ازل   بهر   چه  آراست   مرا


چون در گذرم به باده شویید مرا

تلقين ز شراب  ناب  گویید  مرا

خواهید به روز حشر یابید  مرا

از خاک  در میکده  جوييد  مرا


چندان بخورم شراب کاین بوی شراب

آید  ز تراب  چون  روم   زیر  تراب

گر بر سر خـاک  من  رسد  مخموری

از بوی شراب من شود مست و خراب


بر  لوح   نشان   بودنی ها  بوده   است

پیوسته قلم ز نيک  و بد  فرسوده   است

در  روز ازل  هر  آن  چه  بايست  بداد

غم  خوردن  و  کوشيدن  ما بيهوده است


ای  چرخ  فلک خرابی از کینه  تست

بیدادگری     پیشه      ديرينه    تست

وی   خاک  اگر  سينه    تو   بشکافند

بس  گوهر  قیمتی  که در سینه  تست

 
چون  چرخ  بکام   يک   خردمند   نگشت

خواهی تو  فلک  هفت شمُر خواهی هشت

چون  بايد    مرد  و   آرزوها  همه  هِشت

چو مور خورد به گور و چه گرگ به دشت



اجزای   پياله ای   که   در  هم پيوست

بشکستن    آن   روا   نمی دارد   مست

چندين  سر  و ساق  نازنين و کف دست

از مهر که پيوست و  به کين که شکست


می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت

بی مونس  و بی رفيق  و بی همدم و جفت

زنهار  به  کس  مگو  تو   اين  راز  نهفت

هر  لاله   که   پژمرد    نخواهد    بشکفت



می خوردن و شاد بودن آيين منست

فارغ بودن ز کفر و دين؛ دین منست

گفتم به عروس دهر کابين تو چیست

گفتــا دل خـرم  تـو کابين  مـن  است

تندیس خیام در بخارست، پایتخت رومانی

25 بهمن 1389

عجوبه ای در قرن بیستم که ادبیات را بابی دیگر گشود نیمایی که تازه

 

دیدن ، تازه جستن و تازه خواستن را فریاد کرد آن هم در شعرهایش و

 

 دری به سوی دنیای جدید گشود .

 

علی اسفندیاری یا همان نیما یوشیج در سال 1276 در یوش متولد شد

 

 و در همان جا بود که توسط آخوند ده خواندن و نوشتن راآموخت و  

  

 یکسال بعد به شهر آمد و دوره تحصیلی اش را آغاز نمود و در همان

 

 سال ها در مدرسه بسیار با بچه ها زد و خورد می کرد . وی می گوید

 

که نمراتش در مدرسه بد نبوده ولی نمره درس نقاشی اش همیشه عالی

 

بوده است او بعد ها توسط یک معلم خوش رفتار که نظام وفا شاعر 

 

امروز می باشد به طرف شعر و شاعری کشیده شد .

 

 

از آثار وی می توان به : ((منظومه افسانه)) ، ((قصه ی رنگ پریده))

 

 ، ((ای شب)) ، ((روجا)) ، ((آی آدم ها)) نام برد .

 

 

وی در سال1316 موفق به کشف شکل تازه ای در شعر فارسی شد

 

 که این شیوه بکلی با شعر قدیم فرق دارد و با نگارشی که در شیوه و

 

 شکل آن پدید آورد به پدر شعر نو ملقب گردید .

 

 

سرانجام وی به علت بیماری ذات الریه درگذشت و در قبرستان امام

 

زاده عبدالله بخاک سپرده شد و جامعه ی ادبی را غرق در ماتم نمود .

 

وی وصیت کرده بود که او را در یوش به خاک سپارند ولی در آن

 

 زمان امکان انجام این کار وجود نداشت و سرانجام در سال 1372

 

سازمان میراث فرهنگی بودجه ای در نظر گرفت تا پس از بازسازی

 

خانه اش بقایای پیکر وی را به یوش منتقل کنند و پس مراسمی در

 

 تالار وحدت این کار صورت پذیرفت .

25 بهمن 1389

 

 و قاف حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک من آغاز می شود

قیصر امین‏پور متولد دوم اردیبهشت 1338 دزفول است .وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد سپس به تهران آمد و دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال 1376اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد . 

در سال 1367 سردبیر مجله سروش نوجوان شدو از همین سال تاکنون در دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران به تدریس اشتغال دارد. 

در سال 1382 نیز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسی انتخاب شد.
اولین مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" که بخش عمده آن غزل بود و حدود بیست قطعه شعر آزاد؛ از سوى انتشارات حوزه هنرى در سال 63 منتشر کرد و در همین سال دومین مجموعه شعرش "در کوچه آفتاب" را در قطع پالتویى توسط انتشارات حوزه هنرى وابسته به سازمان تبلیغات اسلامى به بازار فرستاد. 

در سال 1365 "منظومه ظهر روز دهم" توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار مى‏آید که شاعر در این منظومه 28 صفحه‏اى ظهر عاشورا، غوغاى کربلا و تنهایى عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر مى‏گیرد. سال 69 برگزیده دو دفتر تنفس صبح و در کوچه آفتاب با عنوان »گزیده دو دفتر شعر« از سوى انتشارات سروش از وى منتشر مى‏شود. »
"آینه ‏هاى ناگهان" تحول کیفى و کمى امین‏پور را بازتاب مى‏دهد؛ در این مرحله امین‏پور به درک روشن‏ترى از شعر و ادبیات مى‏رسد. اشعار این دفتر نشان از تفکر و اندیشه‏اى مى‏دهد که در ساختارى نو عرضه مى‏شود. آینه ‏هاى ناگهان، امین‏پور را به عنوان شاعرى تأثیرگذار در طیف هنرمندان پیشرو انقلاب تثبیت مى‏کند و از آن سو نیز موجودیت شاعرى از نسل جدید به رسمیت شناخته مى‏شود. 

در اواسط دهه هفتاد دومین دفتر از اشعار امین‏پور با عنوان "آینه ‏هاى ناگهان 2"منتشر مى‏شود که حاوى اشعارى است که بعدها در کتاب‏هاى درسى به عنوان نمونه ‏هایى از شعرهاى موفق نسل انقلاب مى‏آید. 

در همین دوران است که برخى از اشعار وى همراه با موسیقى تبدیل به ترانه ‏هایى مى‏شود که زمزمه لب‏هاى پیر و جوان مى‏گردد. پس از تثبیت و اشتهار، ناشران معتبر بخش خصوصى علاقه خود را به چاپ اشعار امین‏پور نشان مى‏دهند و در اولین گام، انتشارات مروارید گزینه اشعار او را در کنار گزینه اشعار شاملو، فروغ، نیما و... به دست چاپ مى‏سپارد که در سال 78 به بازار مى‏آید. "گل‏ها همه آفتابگردانند" جدیدترین کتاب امین‏پور نیز در سال 81 از سوى انتشارات مروارید منتشر شد که به چاپ‏هاى متعدد رسید و با استقبال خوبى روبه‏رو شد.

          روحش شاد یادش گرامی

 

  

 دیوان اشعار:

 

موجیم و وصل ما از خود بریدن است

 

ساحل بهانه ای است ؟ رفتن رسیدن است

 

 

تا شعله در سریم ؟ پروانه اخگریم

 

شمع ایم و اشک ما ، در خون چکیدن است

 

 

ما مرغ بی پریم ؟ از فوج دیگریم

 

پرواز ما ، در خون تپیدن است

 

 

پر می کشیم و بال ، بر پرده ی خیال

 

اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است

 

 

ما هیچ نیستیم جز سایه ای ز خویش

 

آیین آیینه ؟ خود را ندیدن است

 

 

گفتی مرا بخوان ؟ خواندیم و خامشی

 

پاسخ همین تو را ؟ تنها شنیدن است

 

 

بی درد و بی غم است ؟ چیدن رسیده را

 

خام ایم و درد ما ؟ از کال چیدن است


16 دي 1389

ميرزا نورالله عمان ساماني مشهور به تاج الشعرا به سال 1258هجري قمري

در سامان به دنيا آمد.عمان ساماني تحصيلات ابتدائي را در مكتب خانه هاي

محلي فرا گرفت و بعد به اصفهان عزيمت و در مدرسه « نيماورد » و «صدر»

وارد وسالها در خدمت آخوند كاشي مشغول كسب علم بوده ودر اواخر عمر

به سامان مراجعه و آثار ارزنده اي از خود به يادگار گذارد.


از جمله آثار عمان :

گنجينه الاسرار

مخزنالدرر

قصايد وغزليات

و معراج نامه است.



اين شاعر گرانقدر در سن 64 سالگي بسال 1320 هجري ، قمري از دنيا

رحلت و جنازه او در سامان بصورت امانت دفن و بعد از چند سال به شهر

مقدس نجف اشرف انتقال يافت. عمان را بايد اولين شاعري نام برد كه

اشعار كربلائي را از قالب سوگ خارج ودر قالب حماسي آميخته به عشق

و روشنگري ارائه نمود

16 دي 1389

محمدتقی بهار (۱۷ آذر ۱۲۶۵ تا ۱ اردیبهشت ۱۳۳۰) ، ملقب به ملک‌الشعرا

شاعر ،روزنامه‌نگار ،ادیب ،تاریخ‌نویس و سیاست‌مدار ایرانی بود. محمدتقی

در مشهد به دنیا آمد. او فرزند میرزا محمدکاظم صبوری بود که قبل از وی

لقب ملک‌الشعرا داشت. پس از مرگ صبوری در سال ۱۳۲۲ ه‍. ق. منصب

وی و لقب ملک‌اشعرا به دستور مظفرالدین شاه قاجار به محمدتقی هجده‌

ساله رسید. در دوران استبداد صغیر در سال ۱۳۲۸ ه‍. ق. بهار به مشروطه

‌طلبان خراسان پیوست و در انتشار روزنامهٔ خراسان با آنان همکاری کرد. وی

شعرهایی را در این روزنامه چاپ می‌کرد ،از جمله شعر معروف «کار ایران با

خداست» با مطلع «با شَهِ ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست». این روند تا

فتح تهران در ۱رجب ۱۳۲۷ه‍. ق.(۲۸ سرطان ۱۲۸۸) به‌دست مشروطه‌طلبان

و استعفای محمدعلی شاه ادامه یافت. پس از فتح تهران، بهار نویسندگی

را نیز شروع کرد و اولین مقالات سیاسی و اجتماعی‌اش در طوس با امضای

«م. بهار» و بعضی از مقالاتش نیز بدون امضا در حبل‌المتین چاپ کلکته منتشر

شد.

ادامه ی مطلب

21 آبان 1389

جمعه
تنها برای تو می نویسم بی بی باران      سیاه پوس دل سفید
دل سفید مو سیاه         مو سیاه رو سفید           رو سفید آسمان و اینه
گفتی ناقدان نادان این کرانه
در علت اعتمادت به دریا خیالبافی خواهند کرد
حق با تو بود پیشگوی شریف گریه ها
بسیاری در جواب به دریا زدنت جفنگ می بافند
بگذار که این راز            تنها سر به مهر صندوق بغض های من باشد
می دانم که در پس کرباس سفید
به کلمه ی تالمات روحی دلقکان می خندیدی
حالا مرا ببین در هجوم همهمه ی اینهمه هوچی
تمام حرفهاشان زیر خط کمربند است
مدام برایم از صفوف چپ و راست این کرانه می گویند
من اما دست چپ راستم را هم نمی شناسم
تنها می دانم که به قول فروغ         روشنی خواب است
می دانم که ماست         به حرف هیچ سایه ای سیاه نخواهد شد
می دانم که زیر طاقهای پل های سنگی این شهر
هنوز خوابگاه کودکان گرسنه
می دانم که به دستبوس هیچ سروری نخواهم رفت
می دانم که هنوز رهایی عریان رویا میسر نیست
جناح من نگاه تو بود بی بی باران
تو را او بامداد را       تا طنین واپسین ترانه ی نانوشته به یاد خواهم داشت
هراسم نیست از شب و        بیدلی اهالی خنیا و خرناسه
که آنچه می نویسم آنچه خوانده می شود را
کودکان عاشق فردا      با چشمهای بیدار و عادلشان قضاوت خواهند کرد
پس یک دقیقه فریاد به پاس صبوری ستاره ها
هزار ترانه صدا        به احترام آن همه خاطره ی زخمی
تو به من آموختی      که در مرگ نور        نباید سکوت کرد

21 آبان 1389

پنجشنبه
چراغش در بی چراغی این خانه می سوخت
و دلش از بی خیالی این جماعت
تنها در این خانه گربه ها شاخ می زدند
تنها در این خانه           سکوت علامت بیداری ترانه بود
وقتی درخت را به جرم جوانه قرنطینه می کردند
و طبیبان بی شرم شوکران           تشخیصشان گشودن رگها بود
وقتی سلاخان حرفه یی          شمع را در شقاوت میدان گردن می زدند
تنها در پناه سایه ی او ایمن بودیم
حالا مرا ببین که در این غروب ممتد
مترسک باغستانی را مانم کارگرانش گرسنه
کلاغ ها دیگر نمی آ’ند        بر افسانه هی بذرپاشان حلقه زنانند
حلقه زنان

21 آبان 1389

چهارشنبه
یادت هست می گفتی صدای من
این من در سوگ سلام ستاره نشسته
به آواز غمگنانه ی قنات خشکیده می ماند ؟
وقتی که اسبهای عرق کرده ی باد یالایال می تازند
و چاه های تشنه عبورشان را          های می کشند
در برهوت شنپوش           تو اما صدایت گواه بیداری بود
پس چرا به دخمه پریدی ؟ خش نوا مرغ
بی بی بهشت بابونه              خاتون نور
در گرماگرم آن شوریده سری         تن به باد سپردنت چه بود ؟
به خدا نوشتن از بادبک باد برده ی بوسه دشوار است
ساده نیست سوگ شمار شهامت شن ها بودن
وقتی دریا          با جاروی بلند موجش مدام
دامنه ها را درو می کند       بگو چه بگویم در تداوم تاراج این همه تبردار ؟
بگو چه بگویم در خاموشی خورشید ؟

21 آبان 1389

سه شنبه
از قدیم گریه در قبیله ی ما می گفتند
وقتی که باد قاصدک سیاهی را با خود بیاورد
گوشه ای از اینه آسمان می شکند
من همیشه از زنگهای ناغافل تلفن ترسیده ام
در عبور این همه زمستان زمهریر
حتی یک خبر از بیداری باغ
تولد تابستان به من نرسید
غزال پا در گریز گریه ها
پر          بامداد نخستین آخرین         پر اما کلاغ سیاه شب
از بام ما پر نمی زند

21 آبان 1389

دوشنبه
باد دلواپس آذرماه رابه یاد آر         کوچه های عریض آشتی کنان
همصدایی دف ها و دست ها را          گفتم : آن چشم ها را
از کدام آهوی رو به جاقو امانت گرفته یی ؟
گفتی : گواه گریه خدا داد است
بعد از آن بود که معنی نمنکی آسمان را فهمیدم
بعد از آن بود که ارتفاع علاقه ایمان آوردم
بعد از آن بود که دستهای من           موطن تمام ترانه های باران شد
واپسین سط تمام نامه ها             به هزار بوسه ی ساده می انجامید
به دل دل دوباره ی دیدار          به عبور سر نیزه ی نیاز از بناگوش گناه
به نگاه رسواگر ماه از درز پرده ها
به فاصله یی کوتاه و سوسوی سیگاری که فروغ
زندگی می نالیدش         چه قدر آرامش قبل بعد طوفان زیبا بود
نه نیازی به رسیدن رویا         نه میلی به خلاصی خواب
تنها سرانگشت نوازش عطر آشنای علاقه و
سکوت سکرآوری در حوالی خواب و بیداری
کاش از آغوش آن همه آسودگی بیرون نمی آمدیم

21 آبان 1389

یکشنبه
در دیدار نخست آن همه خورشید          دستادست تو بودم
گفتی : سه قلب سر به زیر نشانی خانه ی اوست
و باد بی قرار           روسری سیاه تو را به نام من دزدید
در زدیم           صدای سرفه خبر از آمدنش می داد
به نگاهی درد تمام ترکه ها را از خاطرم برد
گفتم : آزادی ام ‚ آزادی ات ‚ آزادی مان
صرف آرزو چه دشوار است پدر
جوابش تلخ بود دردی هزار ساله
جمجمه ی پدرانمان خشت مناره ی چنگیز است
بهترین خاطراتمان از اسکندر به جا مانده
در بهار بی بار و برگی زیسته ایم
چگونه می خواهی چنارمان سبز باشد ؟
در پناه سه استکان حقیقت گریستیم
پاسفت کرده بود

21 آبان 1389

 

شنبه
ناظم ما می گفت         پیش بزرگترها فظولی موقوف
و من فضول بودم          نه دسعت به سینه ی سکوت
نه سربراهمشق مسیر مدرسه
تجدیدی هزار مرتبه نوشتن تکرار نخواهد شد
تجدیدی دوستت دارم گوشه ی کتاب جبر
تجدیدی مداوم ترکه و تنبیه          تجدیدی برپا ناشنیده ی معلم
تجدیدی برجا نماندن زنگ آخر        تجدیدی دیوار کوتاه ته حیاط
فراش فربه مدرسه به گرد گریز من هم نمی رسید
بر نیمکت سبز همان پارک سوت و کور می نشستم
جریمه های عاشقانه ی خود را رج می زدم
آن زن ستاره دارد      آن زن عشق دارد            آن زن ترانه دارد
سوالهای ساده قد می کشیدند
چرا آن ماهی سیاه به دامنه ی دور دریا نرسید ؟
چرا پدربزرگ که با دعاهای مداوم من زنده نشد ؟
چرا کسی گوش آقای مدیر را نمی کشد
وقتی داد می زند و حرفهای بد می گوید ؟
مگر خط کش برای خط کشی کردن دفاتر نیست ؟
پس چرا آقای ناظم راه استفاده از آن را نمی داند ؟
این خطوط خون مرده از کف دستهای من چه می خواهند ؟
دانستن مساحت مثلث به چه درد من می خورد ؟
و هیچکس از کسان من نمی دانست
که با همین سوالهای ساده بی حصار
راهی به سواحل ستاره باز خواهم کرد
راهی به رهایی رویا           و خانه ی شاعری بزرگ           که رئ به اینه دعا می کرد

 

 

 


21 آبان 1389


تبسم نخست این سپیده را     چه کسی دزدیده ؟      آنک !‌همیشه ای دیگر  

  بیدار باش دوباره ی دشنه 

سنگ سار فانوس آینه     خاک تیره     بامداد واپسین را      

   آغوش گشوده است         مرداد درد را چگونه تاب آریم ؟

ادامه ی مطلب

26 خرداد 1389

سری دارم که سامان نیست او را         به دل دردی که درمان نیست او را
به راه انتظارم هست چشمی        که خوابی هم پریشان نیست او را
به عشق از گریه هم ماندم چه جویم        باران از کشتی که یاران نیست او را
فرامش کرد عمرم روز را ز اینک        شبی دارم که پایان نیست او را
خط نو خیز و لب ساده از آنست        خوش آن مضمون که عنوان نیست او را
ز خسرو رخ مپیچ ار گشت ناچیز        خیالی هست گرجان نیست او را

26 خرداد 1389

سیم خیال تو بس با قمر چکار مرا؟        من و چون کوه شبی با سحر چکار مرا؟
نبینم آن لب خندان ز بیم جان یک‌سره       ز دور سنگ خورم با گهر چه کار مرا؟
اگر قضاست که میرم به عشق تو آری      بکارهای قضا و قدر چکار مرا ؟
به طاعتم طلبند و به عشرتم خوانند      من و غم تو به کار دگر چکار مرا؟

26 خرداد 1389

دوست ميدارم چو طفل کور دل آدينه را  بس که خوشدل با غم شبهاي در خويش را
کي بود بيکاري آن مردم شکاران ترا     تا نظر سوي دو چشم تست ياران ترا
تاکند جانان ما از لطف خود درمان ما     اي طبيب از ما گذر درمان درد مام جوي
نيست مثل آن صنوبر در همه بستان ما  دي خرامان در چمن ناگه گذشتي لاله گفت

25 ارديبهشت 1389

وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها   بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحان ها

گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل   تا یاد تو افتادم، از یاد برفت آن ها

ای مهر تو در دل ها، وی مهر تو بر لب ها وی شور تو در سرها، وی سر تو در جان ها

ادامه ی مطلب

21 فروردين 1389

ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا؟ چرا؟   بر من خسته کرده ای روی گران چرا؟ چرا؟


بر دل من که جای تست کارگه وفای تست  هر نفسی همی زنی زخم سنان چرا؟ چرا؟

ادامه ی مطلب